الشيخ الطوسي ( مترجم : عبد الحسين مشكوة الدينى )
مقدمهء مترجم 13
تمهيد الأصول في علم الكلام ( تمهيد الاصول در علم كلام اسلامى ) ( فارسى )
است ، و از صفت عدل حاصل مىشود . بخش سوم ، وعد و وعيد است ، كه دنبالهء برانگيختن پيمبران حاصل مىشود ؛ و نتيجهء عمل كردن به تكليف يا دست باز داشتن از آن است . بخش چهارم ، در به پا داشتن حكومت دينى و عدل اسلامى براى اجراى شرع و نتايج حاصل از آن است كه در بحث امامت ذكر مىشود . بنابراين تنظيم كتاب ، در اين چهار بخش منطبق بر چهار ركن اساسى تكليف است كه عوارض ذاتيه ، و علل و معاليل آن مىباشند ، و بنابر آنچه ذكر شد ، موضوع علم كلام در نظر شيخ تكليف است ، و اين كه موضوع علم كلام را وجود ، به ما هو وجود ، يا وجود واجب مىدانند ، بر خلاف روش شيخ در اين كتاب است ؛ زيرا شناختن وجود خداوند و صفات كماليه او بنابر آنچه شيخ تصريح كرده است ، همگى مقدمه براى شناختن تكليف و عمل كردن به آن است . توضيح مطلب ، اين است ، كه شيخ در بيشتر جاهاى كتاب ، ريشه و پايهء استدلالها را حسن و قبح عقلى ، و تعهد ذاتى و درونى انسان را به عمل كردن شايستهها و دست بازداشتن از ناشايستهها قرار مىدهد . علاوه بر آن گفتگو از تكليف ذاتى را چند جا مستقلا عنوان كرده است ، يكى در اول كتاب كه كسب معارف را براى پى بردن به تكاليف ذاتى بيان مىكند . و ديگرى در فصل معارف لازمه است ، و در جاى ديگر مستقلا ، و به تفصيل همين گفتگو را عنوان مىنمايد و باز در فصل نبوت و امامت مطالبى را كه نام برده شد ، با شرح زياد روشن مىگرداند . و در چند جاى كتاب ثابت مىكند ، كه اگر كسى در مناطق غيرمسكون پرورش يابد ، و از هيچ كس چيزى نياموزد ، و متدين به هيچ دينى و فرمانبر هيچ قانونى نباشد ، خود را ترسان مىبيند كه مبادا كارى ناشايست از او سر بزند ؛ پس خود را متعهد و پيش خود مسؤول مىيابد ، كه بايد كارهائى را انجام بدهد ، و از انجام دادن كارهائى دست باز دارد ، هر چند خود آن كارها ، برايش مبهم است ، و از يكديگر مشخص نيست ، و فطرتا درصدد جستجو است ، كه به شناسائى خوب و بد پى ببرد ، و خوب و بد همان شايسته و ناشايسته است . كار شايسته برابر با عدل است ، و ناشايسته ستم است . عدل اين است كه با هر موجودى ، آنچه در خور آن است ، رفتار كنند حتى مصرفشدنىها را به جا مصرف نمايند ؛ و ستم اين است كه به آنچه در خور هرچيزى است ، رفتار ننمايند . پس اين تعهد ذاتى و فطرى و تكليف عقلى ، مشترك ميان خالق و مخلوق است ؛ زيرا صفت عدل ، ذاتى خداوند است و با ديگران بايد به عدل رفتار نمايد ، آنچنان كه صفت ذاتى او در مورد آفرينش حكمت است ، و بايد مطابق اين صفت